| |
| جمعه 5 خرداد ماه سال 1385 |
| شاید این دروغ کوچیک هر دومون رو عصبی کرده بود؟! |
با اینکه بیشتر از نیم ساعت بود که این دور و برها بود٬ گفت که ده دقیقه هست که اومده!
نمی دونم چرا من راستشو نگفت! آیا از من میترسه و من انقدر لولوخرخره شدم یا اینکه به دروغگوئی و بقول خودش پنهانکاری عادت کرده و از اینکار خوشش میاد!
بهر حال امشب یکی دو تا اعصاب خوردکنی کوچیک شد که هر دومون کوتاه اومدیم و کشش ندادیم.
(شنبه 9 اردیبهشت ماه سال 1385 04:14 AM)
|
|
| |
| جمعه 5 خرداد ماه سال 1385 |
| شیطون بلا |
می دانم که باز هم شیطونی می کنی و سرتق بازی در میاری! ایمیلهایی رو که من روشون حساسیت دارم رو بسرعت پاک میکنی! شاید می خوای اعتماد منو چک کنی و یا شاید می خوای من چشم و گوش بسته بهت اعتماد کنم و یا شاید می خوای ببینی که عکس العمل من چیه و یا شاید از حرص دادن من لذت می بری و یا شاید می گی که مسئله خصوصی هست و به من ربطی نداره و یا شاید استقلال و غرورتو می خوای نشون بدی و یا شاید عادت کرده ای و یا شاید خودت هم نمی دانی که چرا!!! به هر حال دلیلش هر چی که یاشه من دیگر نخواهم رفت و وفادارت خواهم بود. همواره عاشقانه دوستت دارم و دوستانه عاشقت هستم.
(چهارشنبه 2 فروردین ماه سال 1385 04:17 AM ) |
|
| |
| جمعه 5 خرداد ماه سال 1385 |
| عقده یا درد دل؟ |
میخواهم در اینجا حرفهای ته دلم را از اعماق وجودم همچون کوه آتشفشان بالا بیاورم تا شاید سرزمین دل من کمی آرام گیرد تا که در ارتباط با او خونسردتر باشم که مبادا چیزی بگویم که هراسان و ناراحت شود و خدای ناکرده به غبغبش بر بخورد. چرا که شدیدا عاشقش هستم و آگاهانه انتخاب کرده ام که دیوانه اش باشم حتی اگر ... ... ... !!!
میخواهم ناشناس بنویسم تا ملاحظه کاری و خود سئانسوری نکنم تا شاید بتوانم همه حرفهایم را که نمی توانم نه به او و نه به هیچکس دیگر به هر دلیلی (به دلیل ترس و یا خجالت و یا هر چیز دیگر) بگویم٬ در اینجا بنویسم تا شاید عقده هایم خالی شود و در برخوردهایم بدون هیچ عقده و غرض و مرضی تنظیم رابطه کنم و بدین ترتیب او بیشتر صفا کند.
(شنبه 20 اسفند ماه سال 1384 7:00 PM ) |
|
| |
| جمعه 5 خرداد ماه سال 1385 |
| نیمه من |
میتواند نصف من
یا نیمه گمشده من
یا صداقت من
یا شک و تردیدهایم
و یا ... باشد!
(جمعه 29 اردیبهشت ماه سال 1385 03:50 AM ) |
|
| |
| جمعه 29 اردیبهشت ماه سال 1385 |
| پشتگرمی |
نزدیک دو ساله که عاشقشم٬ هی سعی کردم که عشقم رو جدی بگیره اما ...
پشتش به من گرم نیست! اینو خودش واسه یکی از بهترین دوستاش (دیروز) نوشته! و نوشته بود که حاضر است هر کاری کنه تا از اون شرایط بیاد بیرون.
تو وبلاگم که واسه اون درست کرده بودم و به عشق اون مینوشتم٬ یک آهنگ گذاشته بودم که می گفت: صادقانه عاشق شو میگفت که از اون آهنگ بدش میاد! چون بهش میگفت دروغگوئی!!
|
|